
ژانر : درام ، کمدی
سال انتشار : ۱۹۹۶
مدت نمایش : ۱۳۶ دقیقه
داستان فیلم : «ژان-باپتیست» زن جوان سیاهپوستی است که پس از مرگ مادرخواندهاش به دنبال مادر واقعیاش میگردد و میفهمد که، «بلتین»، زنی سفید پوست و غمگین مادرش است. مادرش ابتدا به هراس میافتد؛ ولی دختر تازه یافتهاش به زندگی تلخ و یکنواخت او رنگ تازه و خوشحالکنندهای میدهد.…
تحلیل روانشناسی فیلم:
خلاقیت انسانی در تلاش برای یافتن حقیقت انکار شده گذشته
فیلم در مورد روابط بین انسانهاست. انسانهایی که از واقعیت میترسند و فکر میکنند اگر چیزهایی را از هم پنهان کنند برای همه بهتر است. در این فیلم با دو دست، دروغگو سروکار داریم: اول، زنی( سنیتا) که در گذشته کاری را انجام داده و در زمان حال، از آن، گذشته گریزان است. او باید حقیقت را بگوید زیرا اطرافیانش هم باید بدانند چه شده ولی او مدام دروغ میگوید. دوم، زوجی (مونیکا و موریس)که مشکلی دارند. مشکلی که بر زندگیشان تأثیر گذاشته. هم روابط خود آنها را تار کرده و هم روابط آنها با اطرافیانشان را سرد کرده. این خانواده هم حقیقت را بازگو نمیکند. شاید علتش این باشد که از قضاوت دیگران ترس دارند. مهمترین پیام فیلم این است که : گفتن حقیقت همواره بهترین راه است. فیلم با سکانسی آغاز میشود که افرادی در قبرستان در حال مراسم خاکسپاری هستند. این صحنه غمگین فضای فیلم را برای مخاطب ترسیم میکند. زیرا بیشتر فیلم با فضای غمگین و سرد مواجه هستیم.