
ژانر : درام
سال انتشار : ۲۰۰۴
مدت نمایش : ۱۱۲ دقیقه
داستان فیلم : کسانی که درون زندگی روزمره شهری بی در و پیکر ، بی خبر از هم زندگی می کنند و امکان بسیار ضعیفی وجود دارد که ارتباطی با یکدیگر داشته باشند؛ اما یک تصادف همه چیز را دگرگون می کند....
تحلیل روانشناسی فیلم:
فیلم نگاهش به مسئله نژادپرستی، طبقات اجتماعی و تنهایی و ایزوله بودن ، به مسائل خانوادگی و تربیتی است. شخصیت هایی که در عین حالی که قربانی شرایط هستند، گناهکار هم هستند. فیلم همزمان به قاچاق انسان، فساد دستگاه پلیس و دادستانی و فاجعه مجاز بودن اسلحه اشاره می کند . ، اما نکته برجسته ای که فیلم به آن اشاره می کند این است که سیاهان آمریکایی برای رسیدن به مقام های بالا دولتی چه قدر باید زحمت کشیده باشند و چه قدر امنیت شغلی شان آسیب پذیر تر از دیگران است . فیلم از نیاز آدم ها به هم و مشترکاتشان هم صحبت می کند. در آغوش کشیدن ماریای خدمتکار، نجات زن سیاه توسط پلیس نژاد پرست و یا بوسیدن پدر بیمار پلیس توسط او و یا همدردی همکار کارآگاه در مرگ برادرش و یا آزاد کردن آدم های قاچاق شده به آمریکا. از دیدگاه یونگ انسان ها ناخود آگاه جمعی مشترکی دارند. ناخود آگاه جمعی ، مجموعه ای از خاطرات ازلی و ابدی است که میان ابناء بشر مشترک است . گزینش شخصیت های این فیلم با هوشمندی فراوان همراه بوده است ، زیرا به جهت گزینش از فرهنگ های مختلف به تماشا گر فرصت یک ژرف اندیشی در این ناخودآگاه جمعی را عطا می کند. در تقسیم بندی کهن الگو ها از دیدگاه یونگ ، موقعیت یکی از ارکان است . مهم ترین بحثی که در موقعیت وجود دارد ، الگوی سفر است و این فیلم یک الگوی سفر به تمام و کمال است . اما الگوی سفر در این فیلم دو جنبه دارد که بخشی از آن ِ تماشا گر فیلم است. که سهمی از آن ناخودآگاه جمعی را دارد، از یک تصادف سفر خود را آغاز می کند و در انتهای فیلم به همان تصادف باز می گردد ، اما با تغییری شگرف در معرفت خویش از آن ناخود آگاه جمعی.