
ژانر : کمدی ، درام
سال انتشار : ۱۹۹۹
مدت نمایش : ۱۱۲ دقیقه
داستان فیلم : عروسکگردانی به نام «کریگ شوارتز» است که موفق میشود تونلی کشف کند به ذهن «جان مالکوویچ» بازیگر مشهور آمریکایی. به این ترتیب شوارتز از دیگران پول میگیرد و آنها را وارد ذهن مالکوویچ میکند تا بتوانند دنیا را از دریچه ذهن این بازیگر تماشا کنند.....
تحلیل روانشناسی فیلم:
نگاهی به زندگی از دریچه ذهنی دیگر
دنیای خیالات آدمها میزند و معانی گوناگونی مانند تعریف زندگی کردن به عنوان فردی دیگر و تجربهی نفس کشیدن با بدن دیگر انسانها را که احتمالا تکبهتکمان حداقل یک بار تصورش کردهایم، زیر ذرهبین میبرد. هرگز دست از کند و کاو مفاهیم گوناگون حاضر در داستان برنمیدارد و دائما قدرتمندانهتر از قبل، به بررسی تماتیک مفهوم هویت و معنی زندگی انسان به عنوان موجودی به خصوص میپردازد. فیلم در واقع سفری متافیزیکی است به مفاهیمی، چون هویت، اصالت، بقای روح، جنسیت، قدرت آفرینندگی و تمایل به دیگری شدن. فیلمنامه جان مالکوویچ بودن پر از جزئیات است. جزئیاتی که گاه پهلو به پهلوی فانتزیهای برتر این سالها حرکت میکند و گاه کاملاً از واقعیات روزمره بهره میبرد. از این جمله است در بستر فانتزی، داستان جاری بودن یک زندگی دیگر نیم طبقه همچنین استفاده هوشمندانه از فضای منتهن با تأکید بر اجزاء یک زندگی روزمره در این منطقه که فیلم را بهعنوان یک اثر واقعنما هم باورپذیر میسازد. فیلم روایتگر زندگی آدمهایی است که نمیخواهند هویت حقیقی خود را بپذیرند و از تن خاکی خود بیزار و خستهاند. آنها میخواهند که رها شوند. رها از خود حقیقیشان. از هویت ساخته شده در طول زمان و گذشتهشان و از تمام چیزی که هستند.