
ژانر : درام ، کمدی ، رومانتیک
سال انتشار : ۱۹۹۹
مدت نمایش : ۱۲۲ دقیقه
داستان فیلم : لِستر برنهام، مردی میانسال است که رابطه ی خوبی با همسر و دخترش ندارد و به دنبال یک زندگی پر هیجان است تا اینکه، آنجلا، دوست صمیمیِ دخترش جین را می بیند و ناگهان احساس می کند می تواند زندگیش را تغییر دهد…
تحلیل روانشناسی فیلم:
پذیرش واقعیت زندگی با نگاهی
اگزیستانسیالیسم
فیلم نقبی می زند به زندگی و با داستانی پر فراز و نشیب، جذاب و جزئی نگر، نگاهی نقادانه می اندازد به زو روابطِ به زندگی به بن بست رسیده ی خانواده هایی که هیچ کدام از هم راضی نیستند و آرامش را در بیرون از خانه می جویند. روابط علت و معلولی با قدرت هر چه تمامتر، روایت را پیش می برند. آدم ها را در سیطره ی عقده های فراوانی نشان می دهد که احاطه شان کرده و به نابودی می کشاندشان. در واقع فیلم تا حد ممکن سعی کرده دوربین خود را از دیدگان ما محو سازد و همان چیزی باشد که باید زندگی را برایمان تداعی میکند با تمام روزمرگیهایش. یک جملهی درخشان دارد داستایفسکی و آن هم اینکه: “زندگی پر از چیزهای کمیک است و فقط در معنای درونیاش باابهت است.” این جمله توضیح خوبی برای این فیلم هم هست. فیلمساز به شکلی عالی میتواند با این کمدی تلخ و گزنده خاص خود، این روزگار مدرن را، نقد کند. و هم اینکه از زیبایی بگوید. زیباییای که کلید فیلم است و البته بعضی قادر به درکش نیستند. بعضیها کلا زیبایی نمیبینند، فقط زشتی میبینند، فکر میکنند جهان تنها در نگاه آنها خلاصه میشود حال آنکه جهان زیبایی هم دارد و البته زشتی هم. این فیلم به خوابی توانسته این تضاد را در یابد و همزمان آن را به این شدت قوی، کنش مند و اساسی در فیلمش تصویر کند.